MITM

وبلاگ دانشجویان رشته مدیریت فن آوری اطلاعات مدیریت صنعتی تبریز

MITM

وبلاگ دانشجویان رشته مدیریت فن آوری اطلاعات مدیریت صنعتی تبریز

با تشکر ازآقای پورمحمد


همه ما خودمان را چنین متقاعد می کنیم که زندگی بهتری خواهیم داشت اگر:
شغلمان را تغییر دهیم
مهاجرت کنیم
با افراد تازه ای آشنا شویم
ازدواج کنیم
 
فکر میکنیم،‌ زندگی بهتر خواهد شد اگر:
ترفیع بگیریم
اقامت بگیریم
با افراد بیشتری آشنا شویم
بچه دار شویم
 
و خسته می شویم وقتی:
می بینیم رییسمان نمی فهمد
زبان مشترک نداریم
همدیگر را نمی فهمیم
می‌بینیم کودکانمان به توجه مداوم نیازمندند
بهتر است صبر کنیم ...
 
با خود می گوییم زندگی وقتی بهتر خواهد شد که :
رییسمان تغییر کند، شغلمان را تغییر دهیم
به جای دیگری سفر کنیم
به دنبال دوستان تازه ای بگردیم
همسرمان رفتارش را عوض کند
یک ماشین شیک تر داشته باشیم
بچه هایمان ازدواج کنند
به مرخصی برویم
و در نهایت بازنشسته شویم....
 
حقیقت این است که برای خوشبختی، هیچ زمانی بهتر از همین الآن وجود ندارد.
 
بهتر این است که این واقعیت را بپذیریم و تصمیم بگیریم که با وجود همه این مسائل، شاد و خوشبخت زندگی کنیم.
 
خوشبختی یک انتخاب است نه یک ارثیه خانوادگی.
 
به خیالمان می رسد که زندگی، همان زندگی دلخواه، موقعی شروع می شود که موانعی که سر راهمان هستند، کنار بروند:
مشکلی که هم اکنون با آن دست و پنجه نرم می کنیم
کاری که باید تمام کنیم
زمانی که باید برای کاری صرف کنیم
بدهی‌هایی که باید پرداخت کنیم
و ...
بعد از آن زندگی ما، زیبا و لذت بخش خواهد بود!
 
بعد از آن که همه ی این ها را تجربه کردیم، تازه می فهمیم که زندگی، همین چیزهایی است که ما آن ها را موانع می‌شناسیم
 
 
برای آغاز یک زندگی شاد و سعادتمند لازم نیست که در انتظار بنشینیم:
در انتظار فارغ التحصیلی
بازگشت به دانشگاه
کاهش وزن
افزایش وزن
شروع به کار
مهاجرت
دوستان تازه
ازدواج
شروع تعطیلات
صبح جمعه
در انتظار دریافت وام جدید
خرید یک ماشین نو
باز پرداخت قسط ها
بهار و تابستان و پاییز و زمستان
اول برج
پخش فیلم مورد نظرمان از تلویزیون
مردن
تولد مجدد
و
.
.
.
 
خوشبختی یک سفر است، نه یک مقصد.
 
هیچ زمانی بهتر از همین لحظه برای شاد بودن وجود ندارد.
 
 
 
اکنون فکر کنید و سعی کنید به سؤالات زیر پاسخ دهید:
1. پنج نفر از ثروتمندترین مردم جهان را نام ببرید..
2. برنده‌های پنج جام جهانی آخر را نام ببرید.
3. آخرین ده نفری که جایزه نوبل را بردند چه کسانی هستند؟
4. آخرین ده بازیگر برتر اسکار را نام ببرید.
 
نمی توانید پاسخ دهید؟ نسبتاً مشکل است، اینطور نیست؟
نگران نباشید، هیچ کس این اسامی را به خاطر نمی آورد..
 
روزهای تشویق به پایان می رسد! نشان های افتخار خاک می گیرند! برندگان به زودی فراموش میشوند!
 
اکنون به این سؤالها پاسخ دهید:
1. نام اخرین کسی که به شما زنگ زد و حالتونو پرسید رو بگید؟
2.نام سه معلم خود را بگویید.
3. سه نفر از دوستان خود را که در مواقع تنهایی به شما کمک کردند، نام ببرید.
4. افرادی که با مهربانی هایشان احساس گرم زندگی را به شما بخشیده‌اند، به یاد بیاورید.
5. پنج نفر را که از هم صحبتی با آن ها لذت می برید، نام ببرید.
حالا ساده تر شد، اینطور نیست؟
 
 
افرادی که به زندگی شما معنی بخشیده‌اند، ارتباطی با "ترین‌ها" ندارند، ثروت بیشتری ندارند، بهترین جوایز را نبرده‌اند ....
 
آنها کسانی هستند که به فکر شما هستند، مراقب شما هستند، همان هایی که در همه شرایط، کنار شما می مانند ...
 
شما در کدام لیست قرار دارید؟ نمی دانید؟
اجازه دهید کمکتان کنم.
شما در زمره ی مشهورترین نیستید...،
 
شما از جمله کسانی هستید که برای در میان گذاشتن این پیام در خاطر من بودید

واحد های ترم جدید


دروس ارائه شده در نیمسال دوم

استاد

زمان کلاس

مبانی بازاریابی و بازاریابی الکترونیکی

(Essentials of Marketing & e-Marketing)

 (2واحد)

پروازی

-

مبانی کسب و کار و تجارت الکترونیک

 (Essentials of e-Business & e-Commerce)

 (2واحد)

پروازی

-

مهندسی سازمان

 (Enterprise Engineering)

(2واحد)

پروازی

-

آثار فاوا بر منابع انسانی در سازمان وجامعه

 (Impact of  IT on Human Resources in Org. &Society)

 (2واحد)

پروازی

-

مدیریت کیفیت و‌بهره وری

 (Productivity & Quality Mgmt)

 (2واحد)

دکتر

ایران زاده

سه شنبه 20 - 22

سیستمهای اطلاعاتی سازمان (EIS – ERP)

Enterprise Information Systems) )

(2واحد)

پروازی

-

 

باتشکر از خانم فرداد

دوستان گرامی شروع کلاس در تاریخ 9/12/90 روز سه شنبه ساعت 20  تا 22 می باشد

با تشکر ازآقای پورمحمد

هرچند یکبار، ایمیل هایی درباره ایران میگیریم که عکسهای خنده دار را نشان میدهد 
و موضوع
  آن  " فقط در ایران "  یا  "only in Iran"  است. 

این ایمیل ها اگرچه خنده به لب مینشاند و بعدی از ابعاد جامعه ایران را نشان میدهد
، 
اما در ایران چیزهایی هم هست که ساده از کنارشان میگذریم. 
اگر مدتی از ایران دور باشید
، این نکات زیبا بیشتر خود را نشان میدهند.
 
امروز با همسرم به کوهپیمایی در دارآباد رفتیم. 
نیمه های راه گروهی زن و مرد با
  سن های کم و زیاد نشسته بودند. 
مردی با موهای سپید و صدایی بسیار زیبا
، داشت ترانه میخواند و بقیه هم با او دم گرفته بودند. 
آنقدر جو گیرنده ای بود که ماهم نشستیم و با خواننده دم گرفتیم. 
وقتی ترانه شادتر شد
، جوانی خوش تیپ بلند شد و شروع کرد به رقصیدن. 
خواستم فیلمی بگیرم
، فکر کردم شاید دوست نداشته باشند. 
در اینحال فکر میکردم کجای دنیا چنین حالت و جوی را میشود دید؟
 
برگشتیم در قهوه خانه ساده بالای کوه، سفارش املت دادیم. 
کنار دست فروشنده نوشته بود: ما را در
 Facebook ملاقات کنید. 
بازفکر کردم در کجای دنیا میشود اینچنین املت خوشمزه و نان لواشی پیدا کرد که فروشنده اش هم تا این حد به روز باشد؟ 
چون من تا حدی دنیا دیده هستم
، به تجربه میگویم: هیچ کجا..
 
هنگام برگشتن خانمی با مانتو و روسری و ظاهری مرتب در حال فروختن گل بود. 
آنقدر ظاهر با کلاسی داشت که 
 برای خرید گل پنجره را باز کردیم. 
شخصیت با وقاری داشت. 
وقتی گفتیم به شما نمی آید گل بفروشید
، با کلامی تکان دهنده گفت: 
بی کس هستم
، اما ناکس نیستم.. زندگی را باید با شرافت گذروند. 
کجای دنیا میتوان این سطح از فلسفه و حکمت را
، در کلام یک گلفروش یافت؟
 
به خانه که رسیدیم همسرم یادش افتاد چیزهایی را نخریده است.
به سوپری نزدیک خانه رفتم و خرید کردم. دست کردم دیدم کیفم همراهم نیست. 
گفتم ببخشید پول نیاوردم
، میروم بیاورم و در حالیکه مبلغ کالایی که خریده بودم کم نبود،
مغازه دار با اصرار گفت نه آقا قابل شما رو نداره ببرید و با کلامی جدی و قاطع کالا را به من داد. 
تشکر کردم و در راه خانه فکر کردم کجای دنیا چنین اعتمادی به یک غریبه وجود دارد؟ 
تازه پول را هم که آوردم فروشنده با تعجب گفت: آخه چه عجله ای بود؟
 
شب در حالیکه پشت لپ تاپم داشتم کار میکردم، یکباره صدای آکاردئون یکی از ترانه های خاطره انگیز را سر داد. 
در کوچه نوازنده ای با زیباترین حالت و مهارتی خاص مینواخت. 
به دنبال صدا رفتم و پنجره را باز کردم. 
یکی آمد و به او نزدیک شد و گفت از طبقه هشتم آمدم پایین فقط بخاطر این ملودی قشنگی که میزنی. 
با رضایت پولی به زو داد و رفت...حساب کردم دیدم پولی که در این کوچه گرفت را اگر در ده کوچه گرفته باشد، درآمد ماهانه خوبی دارد. 
در کجای دنیا کسی میتواند در کوچه ای سرودی را سر دهد؟ من جایی ندیده ام.
 
میتوان همه رخدادهای بالا را منفی دید. 
چرا باید خانمی با وقار گل بفروشد..؟
چرا فردی که به کامپیوتر وارد است باید بالای کوه املت درست کند..؟ 
چرا باید نوازنده ای ماهر در کوچه بنوازد...
؟؟ و از این دست نگاههای منفی که خیلی ها دارند.. 
اما هیچ راه حلی هم ندارند که مثلا این مرد اگر در کوچه ننوازد
، چه مشکلی حل خواهد شد؟ 
و آیا نگاههای منفی ما کمکی به حل مشکلات دنیا میکند؟ 
من هر چه را دیدم 
 مثبت میدیدم.
 
بعضی از ما چیزهایی را برای خودمان ذهنی کرده ایم در حالیکه در عمل وجود ندارند.. 
و آنچه را 
نیز که وجود دارد، چشم ما نمی بیند و ذهن ما درک نمیکند. 
مثلا آدمها را به 
دو گروه  "باکلاس" و" بی کلاس" تقسیم کرده ایم..!
ماکسیما
، پرادو و بنز با کلاس، و پیکان و پراید بی کلاسند. 

حالا در جاده گیر کنید
، به هردلیل...، چه تمام شدن بنزین، چه خرابی ماشین... 
امتحان کنید حتی یک ماکسیما و پرادو و بنز بخاطر کمک به شما توقف نمیکند 
و اگر کسی به کمکتان بیاید یا
 پیکان دارد یا پراید یا وانت... کدام با کلاس ترند؟

 
میتوانید به رخدادهای یکروز عادی از زندگی فکر کنید، در آن تلخ و شیرین بسیار وجود دارد.